تبليغاتX
بخونید بینید چیه؟معرکه است
تولدعشقمه
 ۲۴شمع،۲۴ روشنایی،به یاد ۲۴ سالگیت،در دل مشتاق من روشن است.نه،آنها را خاموش نمیکنم،که در پرتو نورشان،خود و تو را،در گذشته و حال و آینده،دردایره یی از امیدو نور و آرامش،مرور میکنم. به ۵ سالی که گذشت، و به سالهای نیامده،به چشم آرزو،عاشقانه نگاهت میکنم.

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو،قله یی دشوار،گاهی نا هموار،اما دست یافتنی هستی.

من با قدرت و صبر،دامنه های این قله را خواهم پیمود،و بر فراز آن،پرچمی می افرازم،که حامل این

 ۳ واژه است:

تا ابد دوستت دارم

تــــــــــــــو لــــــدتــــــــــــت مبــــــــــــارکــــــــــــ

 روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست تولدت مبارک ، تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک )

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره امشب خونمون پر از طنین دلنوازه تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثله بهشته تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک


جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاست جشن تو طلوع یک روز مقدسه برام وقت شکرگزاری به سوی درگاه خداست عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثله بهشته تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک
امشب تو ببین چه شور و حالی و صفایی راستی که گل سرسبده محفل مایی امشب رو لبا گل های خنده واسه توست آرزوی ما بخت بلند در طالع توست عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثله بهشته تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک ، تولدت مبارک

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد ، ستاره رو سرت ریخت ، تو رو تا آسمون برد .

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک * تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما * تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من * الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو * این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا * بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس * تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس * واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد * اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ، پر از اینه و شمعدون

یک دریا شبنم ، یک دشت شقایق ، یک آسمان ستاره تقدیم تو باد \" تولدت مبارک \

عشق اهورایی من تولدت مبارک

خیلی دوست داشتم این روزو پیشت باشم

اما..............

پیشاپیش تولدت مبارک با بهترین آروزوها برای تو بهترینم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 14:53 توسط نیما |

كاشكي هيچ وقت قصه ي من و تو اغاز نميشد

كه ترانه هام با غصه هم ساز نميشد

اين دفعه عهدم و بستم كه ديگه عاشق نميشم

ديگه با هيچ ادمي همدل و صادق نميشم

مني كه يه لحظه از قهر چشمات ميمردم

حيف غصه هايي كه براي عشق تو خوردم

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:10 توسط نیما |
آپ سریه جدید#ورژن 2009
دیوونتم عشق اهورایی

 

منم میشم مراد برقی

عمرا"

میبینیم و تعریف میکنیم!

پس ایشالاه اون دنیا همدیگرو می بینیم.

اون دنیا پیشکش٫تو این دنیارو قبول کن!

منم بخوام نمیشه! اخه تا اون دوتا بخوان تصمیم بگیرن ٫ما دوتا هم رفتنی هستیم به اون دنیا

آهان فهمیدم منظورت  از اون دنیا  همون خونمونه!

اره عزیزم خونه اخرت

من که اونجا نمیتونم بیام!یه جا بگو منم بتونم بیام.آخه اون خونه ها یه نفرست!ماباید جای بریم که بتونیم دوتایی پیش هم باشیم!!!!!!!!!!

خوب از اون خونه ۲ طبقه ها می خریم تازه از الان بکم تو باید زیر باشی

یعنی ۲ طبقه بخوابیم؟اینطوری همش تو تو بیمارستانی عزیزم٫داری نینی میاری!

اولا یه دیوار بینمونه دوما اون دنیا دیگه نی نی و بیمارستان وجود نداره اقای محترم

  الان که بینمون یه عالمه دیواره عزیزم٫ولی دلامون پیش همه!

نه عزیرم دل من خونمونه دل تو هم تو خونه خودتونه

خوب خونه تو دل منه دیگه جیگر جونم!

ای بابا این خونت چقدر کوچیکه من نمی تونم با تو بسارم من طلاق می خوام

میدونی چرا کوچیک کردمش؟بخاطر اینکه کسی دیگه یی به جز تو نتونه بیاد توش!

خوب اگه مهمون داشتیم چیکار کنیم ؟ حالا تا اون دوتا برن خداحافظ

وایسا جوابتو بگیر بعد برو عزیز مهربون. برای من مهم تویی نه هیچ کس دیگه٫هر کی اومد میره پشت در میشینه!تودل منم فقط جای توست یار با وفایم.

هندونهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه! این حرفارو میزنی بعد می زاری میری تا ۳و۴ماه ازت خبری نمیشه ! تو بلدی چه جوری ادمو خر کنی! من ساده فکر می کردم تو همیشه با منی .................................

آخ گفتی هندونه٫خیلی هوس کردمآره از شالی که الان رو سرته معلومه که چقدر ساده یی!

خیلی پررررررررررررررررووووووووووووووووووووووییییییییییییییییییییییییییییییییییییی! از توی صدرنگ که بهترم!

اگه پرو نبودم :۱ـ الان اینجاپیشت نبودم.۲-ـ پرو بودم که تونستم مخ تورو بزنم!

اقای پرو خان : دیگه همه چی تموم شد خدااااااااااااااححاااااااااااااااااااافففففففففففففظظظظظظظظظظظظظ

آخ جون اینطوری میشه بلهههههههه رو گرفت

عمرا"

آهان  عمرا" خداحافظ دیگهههههههههه

هر جور راحتی فکر کن

من به این فال میگرم که الان میخوای بگی بریم خونه شما ناهار!آخ جون آبگوشت

برو قهوه خونه سره شهدا دیزی بخور

 تو این مدت که من نبودم چقدر تغییر تحول داشتین!خونه تونو بردین شهدا٫بعدقهوه خونش کردین!

بریم آبگوشتتتتتتتتتتتتتت

.

بای بای

پ.ن:نوشته هایی که با رنگ قرمزه٫توسط نیما نوشته شده!نوشته هایی که با خط آبی نوشته شده

رو عشقش نوشته 

و در آخر اینکه

عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني، دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزني، غذا نيست که بهش ناخونک بزني، رفيق نيست که بهش کلک بزني عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزنی

 

bamdad

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 12:36 توسط نیما |
عروسیه عروسی
سلاممممممممممممممممممممممممممم

سلام به همگی،اومدم تا امروز یه خبر خوب بدم!

چه خبری؟خوب باشه عجله نکنید الان به همتون میگم!

من،من،من،من،من،من...۵ شنبه دارم میرم خواستگاری!!!

چیه همگیتون ذوق مرگ شدین؟

اشکال نداره منم همینطوری (ذوق زده)شدم!ولی یه ذره استرس دارم،نمیدونم چرا؟بچه ها

شما رو به خدا قسم میدم برام دعا کنید.قول میدم که جبران کنم

بوي عروسبي مياد!آخ كه من چقدر اين بورو دوست دارم!

عزيزم دوست دارم

ما چون دو دريچه روبروي هم.آگاه ز هر بگو مگموي هم

قلبم داره براي خواستگاري پر ميزنه:-)

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 16:9 توسط نیما |
خواستگاری
1ماه دیگه ازاین تاریخ خواستگاریه10/6/87من وتو

منتظرمیمانیم

bamdad

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:56 توسط نیما |
امروز عجب روزی بود
عشق منی!میمیرم یه روزازت جدا شم

دیدی بوسیدمتاینم منو تو نینیمون!البته 4 سال دیگه

تقدیم به آنکه دارمش دوست.تقدیم به آنکه همه وجودم از اوست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:34 توسط نیما |
برای همسر عزیزم
همنفس عزیزم :

روز مقدس عشقمان را به تو تنها دلیل زندگی ام تبریک می گم و

 از خداوند بزرگ خواستارم که این ثمره ی زیبای دوستیمان را ابدی و ماندگار سازد .

 عشق خوبم دوستت دارم نه به خاطر خودت بلکه به خاطر وجودت که همه پاکی و صفاست.

ثمره عشق جاویدانمان

bamdad

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:18 توسط نیما |
این آپ یه آپ استثناییه
من امروز دروصف محبوبم غزلی بس شیوا خواهم سرود.

ارزش يک ساعت را، ازعاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند

من زندگي را براي عشق ميخواهم ميخواهم تا ابد عاشق بمونم ميخوام براي عشق بخندم و براش گريه كنم ميخوام با عشقم به خدا برسم ميخوام براي عشق بميرم ميخوام براي تو بميرم و اکنون که چهارمین سالگرد دوستی من و توست عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم در دل خواهم گفت بي هيچ كلامي گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنكه حس كني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي اينگونه شايد احساسم نميردهمیشه دوست داشتم دارم و خواهم داشت

۲۷ تیرچهارمین سالگرد دوستیمان را به تو تنهاترین عشقم تبریک میگم عشق جونم دوست دارم تا همیشه و امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشی

 

عزیزم دوستت دارم عشق من

سلاممممممممممم

 باباها٬مامانا٬دخترا٬پسرا٬ با همه ی شماهام

بابا فردا روز مهمی ِ فردا روز دوستی منو عشقمه پس از الان شروع میکنیم به رقص و پایکوبی

توی دفتر خیالم اسم تو برام یه رازه

                 یه اتاق که همیشه در اون رو به من بازه

مینویسم باز دویاره از گل مریم و لاله

              میدونم گریه ی عاشق پیش چشم رب حلاله

مینویسم از  شقایق

                     می نویسم من عاشق

مینویسم تا بدونی عشق من٬عشقی خدایست

                  چشم من تو غرق چشمات عشق دریا به یه ماهیست

مینویسم تا همیشه٬تا نهایت رسیدن

                   تا همه بودن آدم ٬تا همه دیدن و دیدن

خداوند رو سپاس و شاكرم كه تو رودارم و  تو رو سر راه من گذاشت
این شعرو تقدیم میکنم به تنها عشقم 
 

وصف کردن تو بیش از یه کلمه است

آری آری

وصف کردن تو بیش از یه خط است

آری آری

وصف کردن تو بیش ازر یه صفحه است

آری آری

وصف کردن تو بیش از یه کتاب است

آری آری

وصف کردن تو بیش از چندین کتاب است

آری آری

وصف کردن تو در حد من نیست

ای گل زیبای من

وصف کردن تو در توان نیست

وصف کردنت را فقط میتونم در یک کلمه بگم

تو به تمام زیبایی و خوبی های دنیا هستی

تو به قشنگی روز های بارانی هستی

ای گل زیبای من

عشق اهورایی من دوستت دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:26 توسط نیما |
پشت پنجره نشستم واسه ی تو می نویسم.که شاید رد شه از اینجا ایه ی محو جنونی
همون حرفي كه هميشه ميگم بهت

دوستت دارم خيلي زياد

برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
 نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:48 توسط نیما |
دوستت دارم خيلي زياد.فكر كردن اصلا" نميخواد

مـن هنوز کشــته اون شیطنت ناز چشــاتـم
تــو رگام به جای خون عشق تویه عـزیز باهاتم


هنـوز آغوش ترانه هام پره از عطــرِ نفــس هات
حاضـرم بمیرم اما هیــچ موقع نـریزه اشکات


آبــروی قــصه هامی تـو یی حیثیت شــعرام
همـه دنیا می دونن مـن
هنوزم تورو می خوام


هنوزم به زیــر پاهات گــل رازقی می ریــزم
لایق پرسه زدن نیست بی تو هیچ خاکی عزیـزم


به خدا هیچ جای دنیا رنـگ چشـمات ندیدم
برق خوب زندگی رو تـوی چــشمای تو دیدم


هنوزم خلوت دستام بــوسه هاتـو کــم می یاره
هیچ گلی بـرام عــزیـزم عــطر مـوهـاتو نـداره


پیش حرمــت قـدم هات همه واژه هام حقیرن
تو که نیستی واژه هامم دستامو نه نمی گیرن


من هنوزم کــه هنوزه به چشات می گم ستاره
دل پا پتیم عزیــزم جــز تو هیچ کس رو نداره

 

من يه پرنده ام.با تو پرواز ميكنم تا آخر دنيا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:37 توسط نیما |
تو نمیدونی چقدر دوستت دارم
ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت هوا خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  . 

روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني 

ببخش اگه ميونمون فاصله هست

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 12:59 توسط نیما |
ناناز خانمی من خیلی دوست دارم،امیدوارم سالی پر از برکت و موفقیت را داشته باشی
عشق من سال نو مبارکسلام به همگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

اومدم بگم که عیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد مبارک اول به عشقم تبریک میگم که لطف کرد و

اومد پیشم تا با هم باشیم،دوم هم به تمامی بر وبچ بلاگفایی

عیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد مبــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

عــیــــــــــــــــدت مـــبـــــــــــــــــــارک عزیزم

 اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم

ســبــــــــــــزه را بـا يـاد روي ســـــبـــــــــــــــــزه ات

ســمــنـــــو بـه يـاد شـيـــــــريـنـــي لـبـخـنــــــــــدت

ســـــــــايـه دانـه بـه رنــــگ چــشـــــــــم هــايـــــت

ســــرکـه بـا يـاد تـرشــــي مــهــــــربــانـيــــــــــــــت

ســيــــب بـا يـاد تــــــــــرديـه گـــــــــونــه هــــــايــت

ســـــــــــــکـه بـا يـاد درخـشـش قـلـبــــــــــــــــــــت

سـيـــــــــر بـا يـاد تـنـــــــــــــــدي کـــــــــــــــلامـــت

بـا هـمــــــه خـوبـي هـــــایـت ... دوسـتــت دارم

يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال، حوّل حالنا الي احسن الحال .

با آرزوی داشتنت برای تمامی عمر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:55 توسط نیما |
دلم برات تنگ شده جونم،میخوام ببینمت نمیتونم
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شدن چشمام

عاشق نمى شوى كه ببينى چه مى كشم

دلم یک دنیا برات تنگ است

با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم

نمی شود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید

که می گوید: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

که از حادثه عشق تر است

و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد دفترم خیس می شود و برای چند لحظه آرام میشوم و دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی و دوباره.......

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:14 توسط نیما |
تقدیم به تو که جسما" ازم دوری ولی همیشه تو قلبمی
ببین دریای اشک رو که داره از چشمای من میاد

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوریی ات را بر سردر خانه نوشته اند

ومن در نخواندن آن چه پا فشارانه مانده ام

چه بسیار است دورویی ها،فراموش کردنها و گسستن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نارفیقی خود رفتند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خواستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم

من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام

من در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

نمي دونم از كدوم ستاره مي بيني منو

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:14 توسط نیما |
من نیازم تورو هر روز دیدنه،از لبت دوستت دارم شنیدنه

.

 ستاره ها نميخوان اشك من و ببينن
غم هاي روزگارو واسه دلم بيچينن


اونا براي دلم چشمك زنان مي رقصن
ثانيه هاي عمرم به يادت و گذشتن


اي يار مهربونم قلب يخي مو بردار
بجاش يه قلب كهنه از خاطراتم بزار


اگه نشد مرهمي براي اين زخم من
اقاقي ها نميرن براي اين غم من


قافيه هاي شعرت تموم شده با صحرا
عشق تو,تو قلب من ميمونه مثله دريا


اي دختر بهاري سهم تو نسيت جدايي
از من بگير اين قلب و براي يادگاري


روياي تو قشنگ با دل من يه رنگه
 قاصدك ها ميگن كه رنگين كموم ميخنده


آسمونم اشكاشو گذاشته تو قطره ها
تا مثله سنگ صبور ميون اين سايه ها


يواش يواش بباره روي گل برگ لاله ها
يا اينكه شبنم بشه  رو غبار لحظه ها


تازه كنه عشق مو زنده كنه حرفاتو
اي هم سفر دستامو بگير تنها نرو


تو جاده زندگيت بي من و فردا نرو
بزار كه سرپناهت شم,شايدكه پبش مرگ تو


خوب لاقل ميدوني يكي برات ميميره
تموم لحظه هاشو با تو فقط ميبينه

.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:57 توسط نیما |
عجب حرفی!دمت گرم عزیزم

وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز

 

اميد هست؟؟؟؟؟

 

 آن موقع خواهي شنيد

 

که

.

.

.

.

.

خاطراتمان چه بلاتکلیف اند

                هست.... هست..... هست

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 17:42 توسط نیما |
تو نیستی،منم نیست میشم

از اینکه نیستی , هیچ کس نمی فهمد من غمگینم , هیچ کس نمی فهمد زندگی ام سخت می گذرد

.
خلوت های من پر شده از نبودن تو !! نه نه ... پر شده از غصه ی نبودن تو ...

میدانم زندگی تو هم همانقدر تلخ است که زندگی من

و هر دوی ما به یک اندازه مغروریم .

آنقدر که راضی به کشتن آرامش خلوت هایمان شده ایم .


 تو , معمایی که هنوز نتوانستم صورت مسئله اش را پاک کنم
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:51 توسط نیما |
تو به من خنديدي
دلم دريا مي خواد، يه درياي آروم، يه دريا پر از حرف هاي نگفته! يه دريا پر از آبي! يه دريا پر از ماهي! يه دريا با هر چيز شناس و نا شناسي كه تو دلش هست! دريا كه اطرافش پر از صدف و گوش ماهي داشته باشه! يه دريايي كه توش پر از مرجان باشه! يه دريايي كه چشمامو خواب كنه! بهم آرامش بده ، اگرم دوست داشت منو با خودش ببره! آخه خيلي وقته كه مي خوام دلمو به دريا بزنم............
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:45 توسط نیما |
اخرين لحظه
بوسه يعني لذت از دلدادگي

بوسه آغازي براي ما شدن

بوسه رمز وارد دلها شدن

به نوشته پشت عکس توجه کن ای عشق من

اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي

با رفتن تو دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو رو خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلبت نگاه من كم مياره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي

love me

اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای يكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
ای تو هم سقف عزيز ای تو هم گريهء من
گريه هم فاصله بود
گريهء آخر ما آخر بازي عشق
ختم اين قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
غم نه ، اما كم كه نيست
هم شب تازهء تو تركش پرتير عشق
سنگ سنگر هم كه نيست
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روي تن پوشت بدوز
وقت عريانئ عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

پلك تو فاصلهء دست و كاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پيلهء خواب ای كليد قفل شعر
خواب شاعرانه بود

از ته چاه سكوت تا بلندای صدا
يار ما بودی عزيز
در تمام طول راه با منه عاشق ترين
هم صدا بودی عزيز

حدس رو گردون شدن از من و از راه ما
باور بی ياوری
روز انكار نفس روز ميلاد تو بود
مرگ اين خوش باوری
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روی تن پوشت بدوز
وقت عريانی عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

تو بگو غيبت دست غيبت هر چه نفس
بين ما فاصله نيست
غيبت آخر تو كوچ مرغان صدا
ختم اين قائله نيست
اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای یكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:51 توسط نیما |
دیگه طاقت ندارم
دیگه طاقت این همه سختی رو ندارم...

دیگه بریدم...

خسته ام...خسته

از زندگی...از جدایی...از فاصله ها خسته ام

آره این همه فاصله خسته کننده ست

از هرچی فاصله ی بدم میاد

اصلا" از واژه ی فاصله بدم میاد.....

ای کاش فاصله معنی نداشت..

آره بی معنیه بی معنی بود...

مگه چی می شد؟؟؟؟

میدونم واسه تو هم سخته.. شاید از من هم سخت تر..!!

تصمیم گرفتم‌ یعنی گرفتیم به زودی به این فاصله ها خاتمه بدیم...

البته اگه مانعی سر راهمون نباشه..

اگه کسی نقش مانع رو بازی نکنه..

به زودی تموم میشه

زیاد منتظرت نمیذارم..

دعا کن...فقط خداست که میتونه کمکمون کنه..

فقط خدا ...

پس دعا کن...

می بینمت  تو رویاهام. باهات حرف میزنم..

میخوام بگی دوستم داری میخوام مثل خودم باشی

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:40 توسط نیما |
داری ازم دور می شی و نگاهمم نمیکنی

اگه بدونی چقدر دلم واست تنگ شده.....

                             واسه صدات.....

                               واسه نگاهت......

                                واسه شیطنتات.....

                                   واسه خودت....

                  خیلی سخته که یکی رو داشته باشی ولی بازم تنها باشی..

                                                             از اون سخت تر تنها مردنه

                   اما اونم قشنگه چون اون وقت میگن طرف از دوریه عشقش مرد

                                                          میگن طرف تنها مرد....تو اج تنهایی مرد

                  اما آخه چرا من اینها رو واسه تو میگم؟؟

                       واسه تویی که فکر میکنی چون چند وقت ازت خبری نبود فراموشت کردم..

                واسه تویی که هنوز عشق منو باور نکردی....

                                    اما با این حال میخوام بگم...دوست دارم

                                                                                              

 دوست دارم..............

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:35 توسط نیما |
قلب تو نبض من است

سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

نگاهم را بخوان

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:22 توسط نیما |
بی تو چه تنهام؟تورو خدا برگرد

زخمی زدی به جونم                آتش گرفت وجودم                    قرار این نبوده که من فقط بسوزم

آتش گرفته جونم                   آتش گرفته جونم                  طاقت نداره جونم  طاقت نداره جونم

رفتی وبی قرارم                    تنها وبی پناهم                          اما چه چاره ای من تنها باید بمونم

کاشکی میبودی مرهم           آبی بروی آتش

خاکستر وجودم                   من بی تو بیقرارم                          تنها و بی پناهم

تنها ز گوشه غم                     در یاد تو اسیرم                     از یاد تو نمی رم

بیا ببین شکستم                         آرام نداره جونم

بیا ببین شکستم                           آرام نداره جونم

همیشه با یاد تو                         آرام گرفته جونم      

رفتی و بی قرارم                    تنها و بی پناهم              اما چه چاره ای من تنها باید بمونم

عکس تو روبه رویم            یاد تو در وجودم            یاد تو در وجودم

تنها نشسته ام من                   جایت گلی نهادم

گلی به رنگ یاسی                       با عطر وبوی  عالی

عطرت پیچیده اما                       جای تو خیلی خالی                    جای تو خیلی خالی

رفتی و بی قرارم                     تنها وبی پناهم           تنها و بی پناهم    تنها و بی پناهم

اما چه چاره ای من                تنها باید بمونم                  تنها باید بمونم

بی تو خواهم مرد

من در راه انتظار صدای پای تو

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:6 توسط نیما |
بگو کجایی؟
سوي تو به شوق روي تو به طرف كوي تو


سپيده دم آيم مگر تو را جويم بگو كجايي؟


نشان تو گه از زمين گاهي ز آسمان جويم


ببين چه بي پروا ره تو مي پويم بگو كجايي؟


كي رود رخ ماهت از نظرم نظرم؟ به غير نامت كي نام دگر ببرم؟


اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي؟


بدست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي؟


فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي؟


يكدم از خيال من نمي روي اي غزال من دگر چه پرسي ز حال من؟


تا هستم من اسير كوي تواًم به آرزوي تواًم


اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي؟


بدست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي؟


فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:57 توسط نیما |
بنویس مهلت مونده یه نفس بود

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی قلبم                

 

                                              گریه   کردم   و نوشتم نازنیم یا تو یا من

به تو گفتم باور کن میون این همه دیوار            

                                             تو با خنده ای نوشتی  هم قفس  خدا نگهدار

بنویس مهلت مونده یه نفس بود                

                                               سهم   من از   همه دنیا   یه    قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم          

                                              سر رو شونهات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت زخمی از اواز پاییز      

                                                فکر چشمهای تو بودم با دلی از  گریه لبریز

 شب عاشقونه من که  حروم        شد            

                                                مهلت    بودن    با   تو که  تموم     شد

ندونستم که باید از تو      می گذشتم               

                                                وقتی از     غربت     چشمهات    نوشتم    

بنویس مهلت مونده یه     نفس    بود               

                                                 سهم من  از    همه دنیا یه     قفس   بود

 بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم            

                                               سر رو شونهات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 15:23 توسط نیما |

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:1 توسط نیما |
یاد عزیز تو عشقم،دارم از دوریت میمیرم.کجایی؟

درست است که "فرهاد بی تیشه" " مجنون بی لیلی" برای این دنیا و آدم هایش جذابیتی ندارد ولی من هستم...هستم تا تمام نشوم...هستم چون دیگر دنبال جذب کردن نیست...هستم تا بگویم گدایی محبت دامن پاک عشق را لکه دار می کند...شما را به تمام ستاره ها قسم می دهم...شما را به اولین بار که لبتان به دوستت دارم باز شد قسم ...به هر قیمتی به دنبال عشق نباشید...اما ساده هم از عشقتان دست بر ندارید.برایش بجنگید اما التماس نکنید.

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد
شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:30 توسط نیما |